باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
در ۴۰ کیلومتری جاده سیرجان کرمان باغی از میوه های سنگی خود نمایی می کند.درویش خان اسفندیار پور خالق ناشنوا و ناگویای این اثر شکوهمند هنری چندی پیش در ۱۹ فرودین ۱۳۸۶ دار فانی را وداع گفت و این خبر را ایسنا فردای آن روز روی سایت خبری خود گذاشت. گرچه در مراسم تشییع این باغبان کر و لال مقاماتی هم از میراث فرهنگی حضور داشتند ، اما مردنش نیز مانند زندگی اش غریب بود... تا آیندگان چه قضاوت کنند.درویش خان مرد و هنرش برای همیشه به جاودانگی پیوست. جسم درويشخان، جسم پر رمز و راز و غريب درويشخان حالا ميان باغ سنگياش زير تلي از خاك جا خوش كرده و روح سركشش به آسمانها رفته است.
درويشخان يك ايلياتي يكجانشين شده بود.سالها پيش، رضاخان ايل و طايفهاش را در روستايي به نام «بلورد» يكجانشين كرده بود. روستاي بلورد ۴۰ كيلومتر با سيرجان فاصله دارد. درويشخان از ابتدا ساكن همين روستا بوده و همين جا بزرگ شده است.اينطور كه ميگويند ريشه و نسب درويشخان به خانهاي قديم ميرسد و روي اين خان زاده بودن در نام او تأكيد شده؛ چون درويشخان كرولال بود درباره زندگي گذشته و جوانياش داستانهاي بسيار ساختهاند. در نظر مردم محل، درويشخان آدم عجيب و غريب و تا حدودي ترسناك بود كه تا قبل از اينكه پاي هنرمندان و گردشگران به باغش باز شود، اوقات فراغتش را با كارهاي بيهوده پر ميكرد.درویش خان رفت و باغ سنگی باقی ماند.باغ سنگی میراث عصیان ایلیاتی مردی است ، هم از تبار خاک و سنگ ، ایلیاتی مردی کرولال ، با قامتی بلند و هیبتی که به اسطوره می ماند...
.jpg)
بیش از چهل سال از بنای باغ سنگی می گذرد و باغ سنگی به زلالی آبیاری شد که اشک درویش خان بود ؛ هم در لحظاتی که می خواست بگوید که چرا؟... و بپرسد که چرا؟... و نگفت و نتوانست شاید و اگر هم گفت ، ما نفهمیدیم. باغی اگر نه به وسعت زمین و طراوت ظاهری ، که به وسعت اندیشه و طراوت روح ، چیزی کمتر از باغ شازده. اگر باغ شازده نماد عصیان فرعونیانه ی فرمانفرمایان در ستم به بندگان خداست ، باغ سنگی اما نماد عصیان انسان ستم دیده است بر فرعونیت ... و رهایی انسان از همه ی آن چه که جز اوست و هم از این روست که باغ سنگی به ماندگاری بیشتر می ماند تا باغ شازده.
البته با توجه به سن درويش خان كه حدود ۸۳ سال بوده و با در نظر گرفتن اينكه قدمت اين باغ سنگي به ۴۰ سال پيش ميرسد هنوز اين سؤال در ذهن دوستانش مطرح است كه چه اتفاقي در زندگي درويش باعث شده كه بعد از ۴۰ سال جرقة خلق كردن باغ سنگي در ذهنش ايجاد شود؛اين قسمت از زندگي درويش خان هميشه در پردهاي از ابهام باقي خواهد ماند؛ اينكه واقعا ۴۰ سال پيش براي او چه اتفاقي افتاده است. ناتواني درويش خان در سخن گفتن، قسمتهاي مهمي از زندگي و هنرش را براي هميشه در پردهاي از ابهام باقي گذارده است.
هيچكس معناي واقعي درختان خشكيدهاش را نفهميده، آدمهاي زيادي براي ديدن باغ سنگياش آمدند؛ مردم عادي و هنرمندان. مردم عادي از ديدن آن درختهاي عجيب و غريب تعجب كردند، كوچكترهايشان ترسيدند و هنرمندان كه سعي ميكردند باطن هنر درويشخان را بخوانند، روي باغ سنگياش انواع و اقسام اسمها را گذاشتند؛ برخي نام هنر مفهومي بر آن نهادند و بعضي گفتند اين يك هنر طبيعي است، اما هيچكس روح واقعي حاكم بر باغ سنگي درويشخان را نديد؛ شايد چون درويش كر و لال بود نه ميتوانست درمورد آنچه خلق كرده بگويد و نه آنچه ديگران درمورد كارش ميگویند را بشنود.
.jpg)
يكي از داستانهاي معروف درمورد درويشخان و باغش اين است كه ميگويند درويشخان در زمان اصلاحات ارضي، ملك بسيار داشته است. اما حاكم منطقه بهخاطر اصلاحات ارضي همه زمينهاي درويشخان را به زور گرفته و به او ظلم و ستم بسيار كرده است. درويشخان هم به نشانه اعتراض به كار حاكم، قطعه زمين بايري را برداشته و تبديل به باغي با درختان سنگي كرده است؛ مشخص نیست چه کسی برای اولین بار قصه ی اصلاحات ارضی و عصیان درویش خان را که بهانه ی بنای این باغ بود ، بر زبان آورد . درویش خان ، خود البته نبود ، که گفتن نمی توانست! هر که بود و هر چه بود، آن قدر هست که بتوان گفت این قصه، از این قاب بزرگتر بود ؛ قصه ی عصیان درویش خان باید بزرگتر از این ها باشد که می گوییم .نمی شود ایلیاتی باشی و ایلیاتی زاده و دل به زمین خُردی ببندی و به آبی که زمین گیرت کند. نمی شود ایلیاتی باشی و ایلیاتی زاده و به سیاه درخت بچسبی که از کوچ قبیله ات وادارد. حتی اگر تنها به دلیل عصیان علیه هر آنچه که از ظلم ستم بر درویش خان وارد شده او دست به چنین کاری زده باشد، باید قصه ای فراتر از این واقعه ی اصلاحات ارضی داشته باشد . عصیان بر علیه همه ی آن چه که بر ایلات و عشایر ما گذشت و به روزگار پهلوی اول آشکارتر و خشن تر از همیشه بود . عصیان بر علیه نظم و نسقی که کهنه قزاقان رضا خانی برقرار کردند. نظم و نسقی که ستون فقرات فرهنگ ایلیاتی ما را شکست. درویش خان شناسنامه ی ایلیاتی ما بود و نماد تمام بدویت عزیزی که هنوز هم به صداقت بر حفظ ته مانده های اصالتش اصرار می ورزد .
آدمهاي زيادي تا به حال در زندگی درویش خان كنجكاوي كردهاند. حتي از زندگياش فيلم هم ساختهاند. هنرمندان در سادگي و شلختگي باغ، يك حس خاص و جادويي ميبينند و اين سؤال برايشان مطرح ميشود كه چگونه يك آدم سادة دهاتي، اينگونه دست به پديد آوردن اثري پستمدرن زده است. پرويز كيمياوي از جمله افرادي است كه از زندگي درویش خان و باغ سنگي اش فيلم ساخته است؛ كيمياوي دو بار زندگي درويش خان را به صورت فيلم درآورد. يك بار سال۱۳۵۰ كه يك فيلم داستاني بود و خود درويش خان و خانوادهاش در آن بازي ميكردند(خلاصه داستان را در پیوست بخوانید) و يك بار ديگر هم سال۱۳۷۳ به باغ سنگي بازگشت تا از اوضاع درويش خان بعد از ۲۳ سال باخبر شود؛ اين بار يك فيلم مستند ساخت و نامش را گذاشت پيرمرد و باغ سنگي. بعد از پخش فيلم هم قرار شد استانداري و ميراث فرهنگي براي حفظ و حراست باغ كارهايي بكنند؛ دورش حصاري بكشند. برايش نگهباني بگذارند و... اما تا همين امروز كه بیش از ۵۰ روز از خاک سپاری درویش خان گذشته خبري از اجراي اين قولها نبوده است.
.jpg)
اکنون که درویش خان مرده است و ما به یاد آورده ایم که درویش خانی بود و باغی بود به نام باغ سنگی نباید فراموش کنیم درویش خان روح باغ سنگی بود و باغ سنگی هم بی روح خود جز انبوهی از سنگ و چوب خشکیده نیست. دیگر هیچ چیز به باغ سنگی اضافه نخواهد شد و دیگر هیچ کس با عشق و علاقه غبار فرسودگی را از چهره باغ سنگی نمی زداید. دیگر هیچ کس با زبان بی زبانی قصه درخت های خشکیده را نخواهد گفت.مهم ترین سوالی که اینجا به ذهن خطور می کند این است که آیا بعد از درویش خان باغ سنگی روز به روز به زوال نزدیکتر خواهد شد...؟
(خلاصه فیلم پرویز کیمیاوی:
درويش خان مردي کر و لال است که خانواده اش با شباني در صحرا زندگي مي کنند. او روزي خواب نما مي شود و پس از بيدار شدن تخته سنگ عجيبي را زير سر خود مي بيند و آن را به خانه مي برد و به درختي مي آويزد. درويش خان روزهاي بعد قطعه سنگهاي ديگري مي يابد و با سيم هاي تلگراف سنگ ها را به درخت هاي اطراف چادرش آويزان مي کند. به زودي باغي از سنگ در اطراف چادر او برپا مي شود. مردم از روستاهاي دور و نزديک براي تماشا و تبرک و بستن دخيل به باغ سنگي مي آيند. همسر درويش خان از مردم در ازاي آمدن به باغ سنگي پول و هديه طلب مي کند و با طمع ورزي هايش زندگي درويش خان را برمي آشوبد.)
منابع:
-
همشهری خانواده
-
نشریه سخن تازه
-
ایسنا
-
خبر گزاری جمهوری اسلامی
-
وبلاگ پندار
-
سایت میراث فرهنگی کرمان
عکس ها:
-
CHN Photo Agency
-
ISNA







